20

خاطره جالب اولین زن پرچمدار ایران در المپیک / لیدا فریمان: جامعه ورزش تاب آزادگی من را ندارد

  • کد خبر : 2632
  • 14 فروردین 1397 - 18:16
خاطره جالب اولین زن پرچمدار ایران در المپیک / لیدا فریمان: جامعه ورزش تاب آزادگی من را ندارد

لیدا فریمان پرچمدار تبریزی ایران در المپیک 1996 آتلانتا از این نظر که اولین زن پرچمدار تاریخ ورزش ایران در المپیک است یک چهره ویژه به شمار می رود. وی علاوه بر فعالیت ورزشی مدتی عضو شورای شهر تبریز نیز بود و در گفتگویی در مورد خاطره اش با کت سفید در ورودی افتتاحیه المپیک و زندگی اجتماعی اش سخن گفته است.

به گزارش پایگاه خبری ورزش زنان ایران IWSports به نقل از فارس ، المپیک 1996 آتلانتا آمریکا برای ایران از چند لحاظ اهمیت ویژه‌ای داشت. کسب مدال طلای رسول خادم بعد از بعد از 24 سال، کاروان ایران را طلایی کرد. حضور ایران در کشور آمریکا در حالی رقم خورد که 12 سال پیش از آن، ایران المپیک 1984 آمریکا به جهت اعتراض به سیاست‌های این کشور تحریم کرده بود.

حضور‌ در المپیک 1996 این فرصت را برای ایران فراهم آورد که نشان دهد بر خلاف تبلیغات آمریکا، ورزش بانوان با رعایت موازین اسلامی هیچ محدودیتی ‌را به دنبال نداشته است و این چنین شد که لیدا فریمان تیرانداز تبریزی تیم ملی ایران پرچمدار کاروان جمهوری اسلامی ایران در المپیک 1996 آتلانتای آمریکا شد.

لیدا فریمان نخستین پرچمدار‌ زن ایران در المپیک بوده و در بازی‌های آسیایی پوسان کره جنوبی هم در تیراندازی به مدال برنز دست یافت تا اولین مدال‌آور ایران در بازی‌های آسیایی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار رفته و نخستین ورزشکار زن تبریزی شد که در بازی‌های آسیایی به مدال دست یافته است. وی در گفتگویی در مورد مسائل مختلف صحبت کرده است:

بازی های کشورهای اسلامی در تهران

همه ورزشکاران زن در همه رشته‌ها همزمان در اردو استقرار داشتند که این همزمانی به تبادل تجربه‌ها و دوستی‌ها در میان ورزشکاران انجامیده بود. ‌‌همه سالن‌های‌ ورزشی نو نوار شده بود و همه چیز برای میزبانی این مسابقات آماده می‌شد و فارغ از نتیجه مسابقات، تأثیر شگرف این میزبانی و شور و شعف ناشی از آن تحول، در بانوان ورزشکار‌ و ایجاد انگیزه برای تلاش بیشتر و هدف‌گذاری برای آینده‌، غیرقابل انکار بود.

شاید اولین دوره این مسابقات نقطه‌عطفی برای ورزش بانوان پس از انقلاب اسلامی بود که بر اهمیت میزبانی مسابقات بزرگ آسیایی و جهانی و نقش آن در رشد و بالندگی جامعه انسانی صحه می‌گذارد که متأسفانه به دلیل بی‌توجهی مسؤولان وقت، این فرصت از ‌زنان ورزشکار ایران گرفته شده است.‌ اعتقاد و اعتماد به ورزش بانوان و تسهیل زمینه رشد ورزش بانوان نتایج شگرفی به دنبال داشت،

انصراف از شورای شهر تبریز

ورود من و انصرافم از انتخابات شورای شهر صرفاً با نیت خیرخواهی برای تبریز صورت گرفت، از آنجایی که من فردی اجتماعی هستم نه سیاسی، مشارکت در امور شهر و شورای شهر را بر خود مجاز دانستم، اما خیلی زود به این نتیجه رسیدم که هنوز فضای آزادی که تحمل اندیشه و اثر مرا داشته باشد، مهیا نیست و من در این فضای قادر به تحقق اهدافم نخواهم بود همچنان که جامعه ورزش نیز آزادگی مرا تاب نیاورده است.

کم لطفی مسئولان؟

من همواره طرح‌هایی دارم، اما به دلیل کم‌لطفی‌های مسؤولان، معمولاً عملی نمی‌شوند و برای امسال هم برنامه‌هایی دارم، اما اینکه چه پاسخی بگیرم و چقدر پیش ببرم، نمی‌دانم.

قبل از سال نو و بعد از تودیع مدیرکل ورزش و جوانان استان آذربایجان شرقی طرح مسابقه سراسری تیراندازی 2018 تبریز را با ایشان مطرح کردم که این طرح را رد کرده و پیشنهاد دادند طرح را با امور ورزش شهرداری مطرح کنم که امیدوارم در دیدار با دکتر رحیمی بتوانم این طرح را با کمک سازمان ورزش شهرداری تبریز عملی کنم.

خاطره جالب لیدا فریمان از افتتاحیه المپیک آتلانتا و کت گرم و سفید!

‌‌هوای آتلانتا گرم و شرجی بود و از همین رو لباس کاروان ایران را سفید نباتی انتخاب کردند، اما لباس من که تنها نماینده بانوان بودم از همان جنس کت و شلواری شد که برای دیگر ورزشکاران مرد تهیه دیده بودند و در نتیجه مناسب آن هوای گرم نبود و کفش‌هایم نیز شکل و شمایلی مردانه داشت.

برای ورود پرشور به استادیوم افتتاحیه المپیک، همه کاروان‌ها راهروی داخلی استادیوم را می‌دویدند و نفس‌زنان وارد استادیوم می‌شدند، من نیز پیشاپیش کاروان ایران می‌دویدم که به علت خیسی زمین لیز خوردم و سعی کردم لباس سفیدم را نجات دهم که با لباسی کثیف وارد افتتاحیه نشوم، همه نفس‌ها حبس شد اما خدا را شکر به خیر گذشت و ورود کاروان ایران شکوه‌مندانه بود.

ورزشکاران مرد بعد از رژه کت خود را کندند و مثل سایر کشورها در وسط زمین نشستند، اما من ساعت‌ها مجبور به تحمل آن گرما شدم و حتی برای اینکه لباسم کثیف نشود تا انتهای افتتاحیه که تا ساعت 2 نیمه شب انجامید، ایستاده بودم به طوری که فردای آن روز که ساعت 6 صبح باید راهی محل مسابقه‌ام می‌شدم، پاهایم از شدت خستگی می‌لرزید.

 

لینک کوتاه : https://iwsports.ir/?p=2632

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.